|
به‌روز شده در: ۰۲ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۱:۰۶
کد خبر: ۴۴۵
تاریخ انتشار: ۱۹ تير ۱۳۹۵ - ۱۷:۲۳
قبل از اینکه به بنیاد بروم، مسئولین بنیاد برای آن سال سه میلیارد و هفتصد میلیون تومان برای کل ۲۵ هزار جانبازی که پرونده داشتند، بودجه در نظر گرفته بودند. قرار بوده قرار بود در حدود یک سوم این هزینه را بنیاد از محل درآمد و دارایی خودش هزینه کند اما پس از بررسی مسئولین بنیاد مشخص شد نمی‌توانند این مبلغ را تامین کنند. این موضوع را در نامه‌ای به آقای هاشمی رئیس جمهور نوشتند، او هم این نامه را به سازمان برنامه و بودجه نوشته بودند و آن‌ها هم قبول کرده بودند که این مبلغ را بودجه بنیاد اضافه کنند. این قضیه با تغییر مسئول بنیاد همزمان شد. شروع به پیگیری کردم تا آنجا که علناً از برنامه و بودجه گفتند با آمدن تو این پول را نمی‌دهیم. در جلسه‌ای خدمت رهبری رسیدم و گفتم: «آقا دستور بدهید آقای هاشمی همان بودجه‌ای را که تصویب کرده‌اند به من بدهند.» و...
قبل از اینکه به بنیاد بروم، مسئولین بنیاد برای آن سال سه میلیارد و هفتصد میلیون تومان برای کل ۲۵ هزار جانبازی که پرونده داشتند، بودجه در نظر گرفته بودند. قرار بوده قرار بود در حدود یک سوم این هزینه را بنیاد از محل درآمد و دارایی خودش هزینه کند اما پس از بررسی مسئولین بنیاد مشخص شد نمی‌توانند این مبلغ را تامین کنند. این موضوع را در نامه‌ای به آقای هاشمی رئیس جمهور نوشتند، او هم این نامه را به سازمان برنامه و بودجه نوشته بودند و آن‌ها هم قبول کرده بودند که این مبلغ را بودجه بنیاد اضافه کنند. این قضیه با تغییر مسئول بنیاد همزمان شد. شروع به پیگیری کردم تا آنجا که علناً از برنامه و بودجه گفتند با آمدن تو این پول را نمی‌دهیم.

در جلسه‌ای خدمت رهبری رسیدم و گفتم: «آقا دستور بدهید آقای هاشمی همان بودجه‌ای را که تصویب کرده‌اند به من بدهند.»     

آقا من را نگاه کردند و چیزی نگفتند. دفعه دوم که گفتم، آقا اخم‌هایشان توی هم رفت. دفعه سوم که گفتم آقا فرمودند: «به آقای حجازی گفتم پاسخ شما را بدهد.»   

رفتم خدمت آقای حجازی و از ایشان پرسیدم منظور آقا چه بود؟ آقای حجازی گفت: «پاسخ آقا این است که اگر می‌خواستم این حرف‌ها را گوش کنم، تو را نمی‌گذاشتم.»        

دیدم چاره‌ای ندارم که به جان بخش اقتصادی بنیاد بیفتم، از آنجا دربیاورم و برای جانبازان خرج کنم. لذا مسئولین معاونت اموال و دارایی‌ها را خواستم و از ایشان پرسیدم: «چه تعداد املاک در اختیار بنیاد هست که برای فروش هیچ مسئله‌ای ندارد. حکم مصادره برایشان صادر شده، کسی تصرف نکرده و مدعی‌اش نیست و در گرو بانک‌ها هم نیست؟»

فکر می‌کنی چه گفتند؟ گفتند: دو تا! پرسیدم چرا؟ گفتند اولاً ۵۷ درصد پرونده‌های بنیاد تحت سرپرستی و توقیف است و هنوز حکم مصادره برایش صادر نشده. دوم، اکثر این املاک در گرو بانک‌هاست و به پول آن موقع نزدیک ۵۰ میلیارد تومان طلبکار هستند. نکته سوم اینکه خیلی از املاک بنیاد توسط نهادهای انقلابی تصرف شده، از جمله خود تو که سه هزار و خورده‌ای از املاک بنیاد را برای سپاه گرفته‌ای. [با خنده] اولین کارم این بود که خدمت آقا رفتم و یک فرمان محکم برای تعیین تکلیف پرونده‌ها گرفتم و دادگاه‌ها فعال شد.           

بعد به سراغ مرکز درآمدزایی بنیاد رفتم. مسئولین چهار معاونت توریستی، عمران، کشاورزی و صنایع را خواستم و پرسیدم امسال ماحصل درآمد شما چقدر است؟ معلوم شد که یک رقمی هم ضرر می‌کنند. شروع کردم از تک‌تک مراکز کشاورزی و صنعتی بازدید کردن. یکی از جاهایی که رفتم اصفهان بود. در آنجا کارخانه و مزرعه زیاد داشتیم؛ از جمله گاوداری بزرگی بود به اسم قلعه خواجه شاید بیشتر از هزار راس گاو داشت. ساعت ۱۱ شب به داخل گاوداری رفتیم. مدیر آنجا را صدا کردند و آمد. پرسیدم: «امسال چقدر سود می‌دهید؟» گفت: «در بودجه بنیاد ۲۵ میلیون تومان زیان پذیرفته شده، ولی بیشتر از این می‌شود.» گفتم: «من زیاد سواد ندارم، اما در همین روستاهای اطراف اصفهان، یک خانواده دهاتی دو تا گاو دارند و با همین دو گاو یک عائله را اداره می‌کنند، چطور شما هزار گاو داری و می‌گویی ضرر می‌کنی؟»

همان شبانه مدیر آن دامداری را عزل کردم و بعد سودده شد، گسترش پیدا کرد و الان یکی از بزرگترین مراکز تولید شیر و بهترین دامداری‌های کشور است. ما در عرض شش ماه که برای مراجعه و تشکیل پرونده جانبازان فراخوان دادیم، صدهزار نفر بر بیست و پنج هزار نفر جانبازی که پیش از این درخواست داده بودند، اضافه شد در حالی که ما بودجه کافی برای همان بیست و پنج هزار جانباز نداشتیم.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: