|
به‌روز شده در: ۰۲ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۱:۰۶
کد خبر: ۴۳۸
تاریخ انتشار: ۱۷ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۵:۵۵
در منطقه خود ما -خیابان خراسان- روبروی خانه ما یک دبیرستان بود که اسم آن را بعد از انقلاب «هاجر» گذاشتند که خیلی بزرگ بود و 700 الی یک هزار دختر دبیرستانی در آن درس می خواندند. هر روز بعد از ظهر که می شد حدود 40 تا 60 تا از جوانان جلوی این دبیرستان جمع می شدند. ما هر هفته چماق هایمان را می آوردیم و با این ها زد و خورد می کردیم. یک بار وقتی از زندان آزاد شدم و راهپیمایی آن منطقه را میدان دار بودم یک روز صبح درب خانه مان را زدند؛ خانمی گفت آقای رفیق دوست شما که راهپیمایی می روید این پسر من را هم ببرید. گفتم مگر پسر شما نمی توانند خودشان راه بیایند؟ گفت: نه، رویش نمی شود. گفتم چرا؟ گفت: آخر بچه های خوبی نبودند! الان سر کوچه هستند. دیدم که دوتا از شرترین آن بچه ها بودند! هر کدام هم یک پارچه سفید سوراخ کرده بودند و به عنوان کفن انداخته بودند گردن شان و آمدند. یکی از آنها در راهپیمایی های انقلاب شهید شد و یکی هم بعداً در جنگ شهید شد.
در منطقه خود ما -خیابان خراسان- روبروی خانه ما یک دبیرستان بود که اسم آن را بعد از انقلاب «هاجر» گذاشتند که خیلی بزرگ بود و  700 الی یک هزار دختر دبیرستانی در آن درس می خواندند. هر روز بعد از ظهر که می شد حدود 40 تا 60 تا از جوانان جلوی این دبیرستان جمع می شدند. ما هر هفته چماق هایمان را می آوردیم و با این ها زد و خورد می کردیم. یک بار وقتی از زندان آزاد شدم و راهپیمایی آن منطقه را میدان دار بودم یک روز صبح درب خانه مان را زدند؛ خانمی گفت آقای رفیق دوست شما که راهپیمایی می روید این پسر من را هم ببرید. گفتم مگر پسر شما نمی توانند خودشان راه بیایند؟ گفت: نه، رویش نمی شود. گفتم چرا؟ گفت: آخر بچه های خوبی نبودند! الان سر کوچه هستند. دیدم که دوتا از شرترین آن بچه ها بودند! هر کدام هم یک پارچه سفید سوراخ کرده بودند و به عنوان کفن انداخته بودند گردن شان و آمدند. یکی از آنها در راهپیمایی های انقلاب شهید شد و یکی هم بعداً در جنگ شهید شد.

یعنی امام آن سیطره معنوی که بر مردم داشت آن قدر قوی بود که هر مشکلی را حل می کرد و هیچ کس در مقابلش قدرت عرض اندام نداشت. لذا هرکس از رئیس جمهور و نخست وزیر و وزیر گرفته تا بقیه، وقتی کارش گیر می کرد پیش امام می رفت و کارش حل می شد؛ من خودم در خیلی جاها که جنگ گره می خورد، پیش امام می رفتم و ایشان مسئله را حل می کرد.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: