|
به‌روز شده در: ۰۲ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۱:۰۶
کد خبر: ۴۳۲
تاریخ انتشار: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۴:۰۴
یک روز صبح از دفتر مقام معظم رهبری که آن موقع رئیس جمهور بودند، زنگ زدند که جلسه‌ای در دفتر ایشان راجع به پذیرش قطعنامه است. خب قبلاً شنیده بودیم که قطعنامه تصویب شده بود، اما پذیرش قطعنامه و این تلفن را که زدند و ما رفتیم در دفتر مقام معظم رهبری- ریاست جمهوری آن موقع- و حاج احمدآقا آمدند آنجا و پیغام امام را که همان نامه پذیرش قطعنامه بود، خواندند. آنجا سران سیاسی و نظامی مملکت مجموعاً جمع بودند. یعنی سران قوا بودند، رئیس کمیسیون دفاع مجلس بود، وزرای دفاع و سپاه بودند و فرماندهان سپاه و ارتش.

اولین خبری که درمورد قطعنامه 598 به شما رسید چه بود و خبر پایان جنگ را از چه کسی شنیدید؟ هر وقت که این اتفاق یادتان ميافتد، یاد چه چیزی میافتید؟

یک روز صبح از دفتر مقام معظم رهبری که آن موقع رئیس جمهور بودند، زنگ زدند که جلسه‌ای در دفتر ایشان راجع به پذیرش قطعنامه است. خب قبلاً شنیده بودیم که قطعنامه تصویب شده بود، اما پذیرش قطعنامه و این تلفن را که زدند و ما رفتیم در دفتر مقام معظم رهبری- ریاست جمهوری آن موقع- و حاج احمدآقا آمدند آنجا و پیغام امام را که همان نامه پذیرش قطعنامه بود، خواندند. آنجا سران سیاسی و نظامی مملکت مجموعاً جمع بودند. یعنی سران قوا بودند، رئیس کمیسیون دفاع مجلس بود، وزرای دفاع و سپاه بودند و فرماندهان سپاه و ارتش.

اسامیشان هم یادتان هست؟

بله خب سران قوا که مقام معظم رهبری بود، آقای‌ هاشمی بود، آقای مهندس موسوی نخست وزیر بود و آقای موسوی اردبیلی رئیس قوه قضائيه بودند. صیاد شیرازی، محسن رضایی، من، وزیر دفاع بود- که الان یادم نیست آن موقع چه کسی بود، چون جلالی عوض شده بود آن موقع که قطعنامه را پذیرفتند ظاهراً کس دیگری بود- و آقای دکتر روحانی رئیس کمیسیون دفاع مجلس بود.

خب برای ماها لحظه اول مخصوصاً لحن امام خیلی تکان دهنده بود. اما بعداً که روی آن فکر کردیم، دیدیم که این تصمیم هم مثل بقیه تصمیم‌های امام در کمال درایت و موقعیت‌شناسی انجام شده و بعد که وارد بقیه قضایا شدیم، فهمیدیم. من معتقدم که 8 سال جنگ را ما هیچ وقت با صدام به تنهایی نجنگیدیم. من خودم سال 62 وقتی وزیر سپاه بودم یک سفر رفتم بلغارستان و با رئیس جمهور بلغارستان که آن موقع پیرترین مرد دنیای کمونیست بود به نام ژیوکف ملاقات کردم که خود آن ملاقات یک مقدمه‌ای دارد. قبل از آن با نخست وزیر بلغارستان ملاقات کردم. در آن جلسه من خیلی به شوروی در مورد کمک‌هایی که به صدام می‌کند، حمله کردم. بعد رفتم ملاقات رئیس جمهورشان. وقتی نشستیم اولاً خب چون من وزیر بودم و او رئیس جمهور بود، در اتاقش وقتی که من آمدم از موضع بالا ما را تحویل گرفت. وقتی که نشستیم گفت که با توجه به ملاقاتی که شما با نخست وزیر داشتید، من اول موضع خودم را در مقابل شوروی با شما مطرح می‌کنم، شما بر اساس این موضع با من صحبت بکن. مَثَل ما و شوروی مثل آفتاب است و این ذره‌هایی که جلوی خورشید می‌رقصند- که از پنجره اتاقش آفتاب افتاده بود- ما این ذره‌ایم و شوروی خورشید است. گفتم خب پس من هم موضعم را روشن کنم اگر خواستید ملاقات ادامه پیدا کند. گفت موضعت چیست؟ گفتم که مَثَل ما و شوروی مَثل آفتاب و ابر است. ما آفتابیم، شوروی ابر است و بالاخره ابر زائل مي‌شود ولی ما هستیم. دیگر شروع کردیم به صحبت کردن.

این را می‌خواستم عرض کنم که وقتی که موضع بالای من را دید، گفت 15 روز قبل از حمله عراق به شما طه یاسین رمضان آمد اینجا پیش من و خیلی از کشورهای بلوک شرق و خبر حمله قریب‌الوقوع عراق به ایران را داد. یعنی ما می‌دانستیم که دو هفته دیگر عراق به ایران حمله می‌کند. همان زمان‌ها هم که من این را در خیلی از سخنرانی‌هایم در زمان حضور در سپاه و بعد از آن هم گفتم. یکی، دو سال بعد از شروع جنگ خبری به دست آمد که سه چهار روز قبل از شروع جنگ، سفیر امریکا در اسرائیل نزد بگین -که آن موقع نخست وزیر اسرائیل بود و بعد به درک واصل شد- می‌رود و به او اطلاع می‌دهد که در دو سه روز آینده، اردن یک تعداد زیادی هواپیمای عراقی روی آسمان خواهد دید.- چون سوریه، لبنان و فلسطین اشغالی آنقدر منطقه‌شان کوچک است که اگر یک هواپیما برود روی آسمان، روی هرسه اینهاست- چون قرار است که عراق به ایران حمله کند، می‌خواهد از فرودگاه‌های اردن استفاده کند. چون فرودگاه‌های ایران را بمباران می‌کند و آنها هم مقابله به مثل بکنند، می‌خواهند در امان باشند. یعنی صدام با اطلاع کامل امریکا و شوروی مأموریت پیدا کرد که به ما حمله کند و یعنی جنگ عراق علیه ایران، جنگ تحمیلی همه دنیا با ما بود.

دلایل دیگری هم برای این مسأله داریم. من به عنوان وزیر سپاه و قبل از آن مسئول تدارکات سپاه هرکجا می‌رفتیم، برای خرید اسلحه و مهمات دست خالی بودیم ولی همان را به عراق می‌فروختند. ما به طرق مختلف می‌توانستیم آن بضاعت کمی را که برای رزمندگان اسلام تهیه می‌کردیم، فراهم کنیم. یعنی هم شرق به آنها می‌فروخت هم غرب. هم هواپیمای میراژ در اختیارش بود هم میگ. یعنی جنگی که علیه ما آغاز شد، جنگ همه استکبار اعم از نوع شرقی و غربی‌اش بود علیه انقلاب اسلامی که برای هر دوی آنها غیر قابل تحمل بود.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: