|
به‌روز شده در: ۰۲ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۱:۰۶
کد خبر: ۴۳۰
تاریخ انتشار: ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۳:۴۹
کچویی گفت: او فقط به ما فحش می دهد. ما برایش آبگوشت بردیم، با چربی آبگوشت روی در و دیوار سلول نوشته : مرگ بر جمهوری اسلامی! گفتم باشد می خواهم او را ببینم. تا وارد سلول او شدم ، شروع کرد به فحاشی. گفتم صبر کن ، ما دعوا نداریم. سند را به دستش دادم.ساکت شد و شروع کرد به خواندن بعد ، سند را پرت کرد به روی من و فحش داد. بلند شدم و از زندان بیرون رفتم . مقر من در پادگان خلیج در کنار پادگان ۰۶ بود. به آنجا رسیدم. مرحوم کچویی زنگ زد و گفت با آیتی چه کردی؟ پرسیدم مگر چه شده؟ گفت آیتی با پاچه شلوارش خودش را دار زده و کشته!

شهید محمد کچویی در دوران ریاست بر زندان اوین ، زندانی های مهمی و سرشناسی را در مجموعه زندان مدیریت می کرد که از جمله مهم ترین و مشهور ترین آنها اعضای گروهک فرقان بوده اند. برخوردهای محمد کچویی و حاج سید اسدالله لاجوردی با اعضای این گروهک به حدی بوده است که به اذعان مسئولان امر این دو نفر نقش مهمی در تواب سازی و خنثی سازی این گروهک داشته اند.

محسن رفیق دوست که در آن ایام در سپاه پاسداران که تازه تاسیس شده بود حضور داشت در مورد خاطره خود از گروهک فرقان و برخوردهای شهیدان لاجوردی و کچویی می گوید: ” … بعد از آن ، در لانه جاسوسی مدرکی پیدا شد که ارتباط گروه فرقان را با سه چهار واسطه با آمریکایی ها ثابت می کرد. در آن سند دقیقا درباره از بین بردن قرنی و مطهری و هاشمی و عراقی صحبت شده بود.کپی آن را گرفتم و به اوین رفتم. شهید کچویی مسئول زندان بود. گفتم : می خواهم با آقای آیتی ملاقات کنم.

کچویی گفت: او فقط به ما فحش می دهد. ما برایش آبگوشت بردیم، با چربی آبگوشت روی در و دیوار سلول نوشته : مرگ بر جمهوری اسلامی!

گفتم باشد می خواهم او را ببینم.

تا وارد سلول او شدم ، شروع کرد به فحاشی. گفتم صبر کن ، ما دعوا نداریم.

سند را به دستش دادم.ساکت شد و شروع کرد به خواندن بعد ، سند را پرت کرد به روی من و فحش داد. بلند شدم و از زندان بیرون رفتم . مقر من در پادگان خلیج در کنار پادگان ۰۶ بود. به آنجا رسیدم. مرحوم کچویی زنگ زد و گفت با آیتی چه کردی؟

پرسیدم مگر چه شده؟

گفت آیتی با پاچه شلوارش خودش را دار زده و کشته!

از افتخارات سپاه دستگیری کامل فرقان است ولی هنر شهید لاجوردی و کچویی در زندان اوین این بود که غیر از افراد اصلی ، که دست به قتل زده و آدم کشته بودند ، بسیاری از آن ها را تواب کردند و یا با خودشان به جبهه بردند.”

(برای تاریخ می گویم ، خاطرات محسن رفیق دوست به کوشش سعید علامیان ، انتشارات سوره مهر ، صفحه ۹۸)

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: