این روزها همه به فکر رفع تحریم هستند، اما چرا این‌قدر تشنه رفع تحریم هستیم؟ در زمان جنگ که از نظر نظامی چنان تحریمی بودیم که سابقه نداشت. برای یادآوری اینکه تحریم علیه ما چقدر جدی بوده است، به یک مثال مشهور اشاره می کنم؛ یوگسلاوی به ارتش سیم خاردار می‌فروشد که این سیم خاردار به شوروی می‌آید و دو سال توقیف می‌ماند. بعد از دو سال سفیر شوروی پیش آقای بشارتی می‌رود که خبر خوش دارم، اسلحه‌هایتان را آزاد کردیم. حالا اسلحه‌ها چی هستند؟ چهار پنج تا کامیون سیم خاردار.
یک بار از امام سئوال کردم: «کشاورزی، تجارت و صنعت دست کی باشد؟» امام فرمودند: «مردم، مسکن هم دست مردم باشد. زندگی مردم را دست کارمند ندهید.» الان دقیقاً دست کارمند است که هر چه تصمیم گرفت، عملی می‌شود. اگر دولت‌ بگویند بخش خصوصی ما این کالاها را می‌خواهیم برو و تولید کن. مقرراتش را هم اعلام کنند و بگویند تو برو شروع کن، ما هم می‌آییم نظارت می‌کنیم، اگر مقررات را نقض کنی با تو برخورد می‌کنیم، نه اینکه از اولش جلوی راه را بگیرند و بگویند ده ها مجوز بگیری تا اجازه تولید بدهیم
استقلالی که مردم از انقلاب اسلامی مطالبه می‌کردند، استقلال کامل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بود. شاید در بخش سیاسی نمایشمان کامل است. اما آنجایی که استقلال سیاسی لطمه می‌خورد، عدم دو استقلال دیگر است، اول استقلال اقتصادی و دوم استقلال فرهنگی. اگر در این دو عرصه استقلالمان را حفظ نکنیم، از نظر سیاسی لطمه می‌خوریم.
مردم در راهپيمايي ها سه مطالبه اصلی از انقلاب داشتند: استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی. شعارهايي كه به لطف الهي امروز تا حد قابل قبولي محقق شده است.
فرمودند: گویا شما از دست من ناراحت شدید. عرض کردم: آقا من فکر کردم شما از من ناراحت شده‏ اید. فرمودند: نه. این جور که آقا گفتند مثل اینکه من دستم را از دست شما کشیده ‏ام دقت نداشتم، در آن شلوغی متوجه نبودم. حالا به هر صورت اگر دستم را از دست شما کشیدم و شما ناراحت شده ‏اید، از شما می‏‏ خواهم که از من بگذرید.
یادبود
سه یا چهار روز مانده به واقعه هفتم تیر بود که برای جلسه ای خدمت ایشان رسیدم .ورود من درست مصادف با ختم جلسه بود و مرحوم شهید بهشتی به طرف اتاقش می رفت . من تا آقای محمد منتظری را دیدم که سر پله ها ایستاده بود او را در آغوش کشیدم . تا محمد آقا را بغل کردم شهید بهشتی که در حین حرکت متوجه حرکت من شده بود با صدای رسایی فرمود : یک بار دیگر هم از طرف من آقا محمد را ببوس و ادامه داد همان طور به شما گفتم محمد خودمونه و مسائل ما با همدیگر حل شد ، خیلی هم راحت حل شد و به نفع ایشان هم حل شد . تا شهید محمد منتظری این عبارت شهید بهشتی را شنید زد زیر گریه و...
آرشیو
چند رسانه ای