یک بار از امام سئوال کردم: «کشاورزی، تجارت و صنعت دست کی باشد؟» امام فرمودند: «مردم، مسکن هم دست مردم باشد. زندگی مردم را دست کارمند ندهید.» الان دقیقاً دست کارمند است که هر چه تصمیم گرفت، عملی می‌شود. اگر دولت‌ بگویند بخش خصوصی ما این کالاها را می‌خواهیم برو و تولید کن. مقرراتش را هم اعلام کنند و بگویند تو برو شروع کن، ما هم می‌آییم نظارت می‌کنیم، اگر مقررات را نقض کنی با تو برخورد می‌کنیم، نه اینکه از اولش جلوی راه را بگیرند و بگویند ده ها مجوز بگیری تا اجازه تولید بدهیم
استقلالی که مردم از انقلاب اسلامی مطالبه می‌کردند، استقلال کامل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بود. شاید در بخش سیاسی نمایشمان کامل است. اما آنجایی که استقلال سیاسی لطمه می‌خورد، عدم دو استقلال دیگر است، اول استقلال اقتصادی و دوم استقلال فرهنگی. اگر در این دو عرصه استقلالمان را حفظ نکنیم، از نظر سیاسی لطمه می‌خوریم.
مردم در راهپيمايي ها سه مطالبه اصلی از انقلاب داشتند: استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی. شعارهايي كه به لطف الهي امروز تا حد قابل قبولي محقق شده است.
فرمودند: گویا شما از دست من ناراحت شدید. عرض کردم: آقا من فکر کردم شما از من ناراحت شده‏ اید. فرمودند: نه. این جور که آقا گفتند مثل اینکه من دستم را از دست شما کشیده ‏ام دقت نداشتم، در آن شلوغی متوجه نبودم. حالا به هر صورت اگر دستم را از دست شما کشیدم و شما ناراحت شده ‏اید، از شما می‏‏ خواهم که از من بگذرید.
برای مبارزه با مفاسد اقتصادی در کشور ابتدا باید اقتصاد را از دست دولت به دست مردم سپرد و سپس با اخذ مالیات از مردم به جای وابستگی به نفت و تحت تأثیر قرار گرفتن به واسطه نوسانات نفتی، مملکت را هرچه بهتر اداره کرد
یادبود
اولین حکم است و خود این هم داستانی دارد. بعد از رحلت امام(ره) و رهبری آقا، ایشان هنوز در ریاست جمهوری مستقر بود. آقای نخست‌وزیر هم نخست‌وزیر بود و آقای هاشمی هم هنوز رئیس جمهور نشده بود. ورود من به این قضایا این طور بود که روز دوم رهبری آقا، به دفتر ریاست جمهوری رفتم و خدمت آقا عرض کردم که من مدارج علمی ندارم و یک آدم اجرایی هستم. مثل چماق می‌مانم؛ هر وقت چماق لازم داشتید، من هستم. مردم مرتب می‌آمدند و می‌رفتند و من هم آنجا خدمت می‌کردم. تا اینکه رفراندم متمم قانون اساسی و انتخابات ریاست جمهوری انجام شد و آقای هاشمی هم انتخاب شد. قرار بود که رهبری جایی پیدا کند و آقای هاشمی هم به محل ریاست جمهوری‌اش برود. نزدیکی محل ریاست جمهوری، ملکی متعلق به خانواده نظام مافی‌ها بود. آقا مرا صدا گرفتند و گفتند: «اینجا را به قیمت مناسبی که صاحبش راضی باشد بخرید تا ما به آنجا برویم.» من آن روز مسئول بنیاد تعاون سپاه بودم و این ملک را برای بنیاد تعاون رخیدم. بعداً خودم آنجا را از بنیاد تعاون برای بنیاد مستضعفان خریداری کردم.
آرشیو
چند رسانه ای